معنی قزیعة
6 بازدید
[ قَ عَ ] (ع اِ) توک موی گرداگرد سر کودک شبیه به ذوایه گذارند. (منتهی الارب). || زلفهای بناگوش. (ناظم الاطباء). || موی پاره ای که در وسط سر کودک گذارند خاصه. (منتهی الارب). کاکل. (ناظم الاطباء). قُزَّعة. (منتهی الارب). رجوع به قزعة شود.
کلمات همقافیه با «قزیعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر