معنی قزلجه

معنی قزلجه

4 بازدید
[ قِ زِ جَ / جِ ] (ترکی، اِ) پول طلا. || آبلهٔ سرخ. سرخک. سرخجه. || ساس. (ناظم الاطباء). سرخک.
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز واقع در ۲۹ هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و ۳ هزارگزی شوسهٔ میانه به تبریز. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. سکنهٔ آن ۴۹۷ تن. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات، درخت تبریزی. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان شهرویران بخش حومهٔ شهرستان مهاباد واقع در ۱۳ هزارگزی جنوب خاوری مهاباد و ۱۴ هزارگزی خاور شوسهٔ مهاباد به سردشت. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل مالاریایی است. سکنهٔ آن ۴۳۳ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و توتون. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. در دو محل به فاصلهٔ یکهزار گز به نام قزلجهٔ بالا و پائین مشهور است. سکنهٔ قزلجهٔ پایین ۲۱۹ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان خانمرود بخش هریس شهرستان اهر واقع در ۵۷۰۰ گزی جنوب هریس. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۳۰۸ تن. آب آن از چشمه و رودخانهٔ محلی و محصول آن غلات، سردرختی، حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان فرش بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان اهر واقع در ۲۶ هزارگزی باختری اهر و ۶ هزارگزی شوسهٔ تبریز به اهر. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است. سکنهٔ آن ۲۶۲ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان فرش بافی و گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان سکمن آباد بخش حومهٔ شهرستان خوی واقع در ۵۶ هزارگزی شمال باختری خوی و ۴۵۰۰ گزی باختر شوسهٔ خوی به سیه چشمه و در سینهٔ کوه. هوای آن سردسیر سالم است. سکنهٔ آن ۱۹۲ تن. آب آن از قره سو میباشد. محصول آن غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان حاجیلو از بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان واقع در ۱۲ هزارگزی شمال خاوری قصبهٔ کبودرآهنگ و ۱۲ هزارگزی باختر شوسهٔ همدان به تهران. موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۵۸۰ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، لبنیات، مختصر انگور و صیفی. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی بافی است. راه مالرو دارد، و در تابستان از طریق کبودرآهنگ و آب باریک اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان خدابنده لو از بخش قروهٔ شهرستان سنندج واقع در ۱۷ هزارگزی خاور گل تپه و ۳ هزارگزی خاور وصله. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۲۵۰ تن. آب آن از چشمه ها و محصول آن غلات، حبوبات، مختصر انگور، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد، و در تابستان از ولی محمد اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان سیاه منصور شهرستان بیجار واقع در ۳۳ هزارگزی باختر حسن آبادسوگند و یکهزارگزی شریف کندی. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۳۷۰ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، لبنیات، انگور. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه بافی و جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان تسوج بخش شبستر شهرستان تبریز واقع در ۵۰ هزارگزی باختر شبستر و ۲ هزارگزی شوسهٔ صوفیان به سلماس. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. سکنهٔ آن ۳۱۳ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان لکستان بخش سلماس شهرستان خوی واقع در ۱۳ هزارگزی خاور سلماس و ۴ هزارگزی جنوب راه ارابه رو سلماس به طسوج. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است. سکنه ۴۵۱ تن. آب آن از روخانهٔ زولا و محصول آن غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قِ زِ جَ ] (اِخ) بهرام بن یعقوب یکی از شیوخ صوفیه است که گروهی فراوان بدو گرویدند. خانقاه او مجمع صوفیه و اَبدال بود. وی را تألیفاتی است: ۱- قواعد الحقایق. ۲- شرح قواعد الحقایق. ۳- مفتاح الحقایق. ۴- توضیح منهاج الاصول قاضی ناصرالدین. ۵- تلخیص القواعد. و نیز رساله های لطیف و کلمات جامع و بخشی از تفسیر قرآن. وی در ذی قعدهٔ سال ۷۸۱ هـ . ق. وفات یافت و در قسمت شمالی رباط خود به خاک سپرده شد. (شدالازار ص ۷۷).

کلمات هم‌قافیه با «قزلجه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید