معنی قزل
9 بازدید
[ قَ ] (ع مص) برجستن. || لنگان رفتن. قزلان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قزلان شود.[ قَ زَ ] (ع اِمص) لنگی زشت. || باریکی ساق از لاغری. || لنگی و باریکی ساق با هم. || (مص) رفتن به رفتار بریده پای. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || خرامیدن. (منتهی الارب). تبختر. (اقرب الموارد).[ قِ زِ ] (ترکی، ص) سرخ و احمر. (غیاث اللغات) (آنندراج). || (اِ) طلا. ذهب. (تحفهٔ حکیم مؤمن).[ قِ زِ ] (اِخ) دهی از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در ۴۵۰۰ گزی شمال خاوری مرزبانی کنار راه مرزبانی به دیزگران. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۱۸۰ تن. آب آن از چشمه های متعدد و قنات و محصول آن غلات آبی، دیمی، لبنیات، توتون، حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری است، و صنایع دستی زنان بافتن قالیچه های گلیم و جاجیم است. از مرزبانی و دیزگران اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «قزل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زل» برای سرودن شعر