معنی قزقلعه

معنی قزقلعه

7 بازدید
[ قِ قَ عَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان فشکلدرهٔ بخش آبیک شهرستان قزوین. سکنهٔ آن ۸ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ قِ قَ عَ ] (اِخ) (قره دره) دهی جزء دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین واقع در ۴۲ هزارگزی شمال ضیاءآباد و ۲ هزارگزی راه عمومی. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۱۰۰ تن. آب آن از رودخانهٔ یوزش باش چائی و محصول آن غلات و عدس دیمی و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان ریسمان بافی و جوال بافی است. این ده کنار راه شوسهٔ قزوین به رشت واقع است. ساکنین از طایفهٔ غیاثوند هستند و تغییر مکان نمیکنند. آثار قلعهٔ خرابه ای به نام قزقلعه در مجاور آبادی روی کوه دیده میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ قِ قَ عَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان کوهپایهٔ بخش آبیک شهرستان قزوین واقع در ۳۵ هزارگزی شمال باختر آبیک و ۹ هزارگزی راه عمومی. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۱۲۸ تن. آب آن از چشمه سار و در بهار از آب برف. محصول آن غلات، بنشن، تاکستان، سردرختی. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان گلیم بافی و گیوه چینی است. تا زرجه بستان که در ۳ هزارگزی آن واقع شده، میتوان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ قِ قَ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان اواوغلی بخش حومهٔ شهرستان خوی واقع در ۱۲۵۰۰ گزی شمال خاوری خوی و ۶۵۰۰ گزی خاور شوسهٔ خوی به ماکو. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است. سکنهٔ آن ۹۵۱ تن. آب آن از قنات و نهر زراعان و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه ارابه رو دارد، و میتوان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قِ قَ عَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهرویران بخش حومهٔ شهرستان مهاباد واقع در ۳۱ هزارگزی شمال خاوری مهاباد و ۸ هزارگزی شمال شوسهٔ میاندوآب به مهاباد. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است. سکنه ۳۷۶ تن. آب آن از سیمین رود و چشمه و محصول آن غلات، چغندر، توتون، حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قِ قَ عَ ] (اِخ) یکی از دههای فخر عمادالدین در استرآباد. (مازندران و استراباد رابینو ص ۱۷۰).

کلمات هم‌قافیه با «قزقلعه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید