معنی قریش
5 بازدید
[ قَ ] (ع ص) شتر استوار و توانا. (منتهی الارب). من الجمال الشدید. (اقرب الموارد).[ قُ رَ ] (اِخ) نام قبیله ای است. پدر این قبیله نضربن کنانه است. این قبیله را قریش نامند از آن جهت که گرد حرم فراهم آمده اند... (منتهی الارب). صنف دوم از عدنانیان و از دودهٔ نضربن کنانه هستند. در وجه تسمیه به قریش اقوالی است. گویند نضر در دریای فارس در کشتی نشسته بود، ناگاه حیوانی عظیم الجثه که آن را قریش میگفتند به کشتی نزدیک شد و ساکنان کشتی از آن ترسیدند. وی تیری برگرفت به سوی آن حیوان انداخت و آن را در جای خود متوقف ساخت و سپس کشتی بدان جنبنده نزدیک شد و نضر آن را گرفت و سرش را برید و به مکه برد و به نام آن موسوم گشت. و گویند فرزندان او به این نام خوانده شدند زیرا که بر قبایل چیره گشتند و به این جهت نام آن حیوان بر آنان اطلاق گردید زیرا که آن حیوان سایر حیوانات دریا را مقهور و مغلوب خود میگرداند. و گویند قریش از تَقَرّش گرفته شده است، و تقرش بمعنی اجتماع است، زیرا قصی در حکومت خود آنان را گرد آورده. و گویند از تقرش بمعنی تجارت و بازرگانی اخذ شده، زیرا آنان به شغل بازرگانی مشغول بودند. برای قریش ده ریشه است . (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۵۲): کجا شدند صنادید و سرکشان قریش ز منکران که بر ایشان بدند بس منکر ولید و حارث و بوجهل و عتبه و شیبه کجاست آصف و کو ذوالحمار و کو عنتر؟ ناصرخسرو. ****<۵۳۰۶۴۰۱۱۰۱۱۷۵۴۷۰۱>...[ قُ رَ ] (اِخ) عالم الدین ابوالمعالی. از قبیلهٔ بنی عقیل و از امراء موصل بود که از سال ۴۴۳ تا ۴۵۳ هـ . ق.در موصل به امارت منصوب بود. در ۴۵۸ وفات یافت. (طبقات سلاطین اسلام ص ۱۰۶ و جدول مقابل ص ۱۰۴ همان کتاب).[ قُ رَ ] (اِخ) (مقابر...) در بغداد است، و آن مقابر باب التبن است، و در آنها است قبر امام موسی کاظم بن جعفر صادق بن محمد باقربن علی زین العابدین بن حسین شهیدبن علی بن ابی طالب رضی اللََّه عنهم. (از معجم البلدان).[ قُ رَ ] (اِخ) (ابو...) دهی است معروف در راه مصعد که میان آن تا واسط یک فرسنگ فاصله است. (از معجم البلدان).[ ] (اِخ) ابن زنگی. از امیران لشکر سلطان سنجر بود، که پس از شکست خوردن سنجر به دست اوزخان خطایی به قتل رسید. (اخبار الدولة السلجوقیه ص ۹۴).[ قُ رَ ] (اِخ) ابن بدران عقیلی. از سران لشکر سلطان طغرل بیک سلجوقی است. وی با قتلمش بن اسرائیل به جنگ بساسیری رفت. رجوع به قتلمش بن اسرائیل و تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۳۵۵ شود.[ ] (اِخ) دندانی. غلام طاهربن حسین بن مصعب ذوالیمینین است، که در جنگ محمدامین و مأمون به سال ۱۹۸ هـ . ق. محمدامین به دست او کشته شد. روز پس از این واقعه طاهر سر او را به سوی مروان فرستاد. (تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۳۱۰).
کلمات همقافیه با «قریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر