معنی قریح
5 بازدید
[ قَ ] (ع ص) خسته و ریش. || خالص و بی آمیغ از هر چیزی. (اقرب الموارد) (آنندراج). || (اِ) اول ابری که پیدا و نمایان گردد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). و رجوع به قریح السحاب شود.
کلمات همقافیه با «قریح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر