معنی قروه

معنی قروه

7 بازدید
[ قُ رْ وِ ] (اِخ) قصبه ای از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان واقع در ۱۲۰۰۰ گزی جنوب خاوری رزن و ۹۰۰۰ گزی خاور شوسهٔ رزن به همدان. موقع جغرافیایی آن جلگه و سردسیر مالاریائی است. سکنهٔ آن ۳۲۶۰ تن. آب آن از قنات و محصولات آن غلات، انگور، لبنیات، حبوبات، صیفی. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی بافی است. تابستان از طریق امیریه اتومبیل میتوان برد. دبستان پسرانه و دخترانه، صندوق پست، درمانگاه، و حدود ۶۰ باب دکان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ قُ رْ وَ ] (اِخ) بخشی از شهرستان سنندج. در خاور شهرستان واقع شده و حدود و مشخصات آن به شرح زیر است: از طرف شمال به شهرستان بیجار، از خاور به شهرستان همدان، از جنوب به بخش سنقر کلیائی از شهرستان کرمانشاه، از باختر به بخش حومهٔ شهرستان سنندج. این بخش از ۵ دهستان به شرح زیر تشکیل شده، و شرح هر یک از دهستانها در جای خود داده شده است: ۱- دهستان اسفندآباد ۹۷ آبادی ۳۱هزار تن ۲- دهستان ییلاق ۴۳ آبادی ۳هزار تن ۳- دهستان چهاردولی ۳۱ آبادی ۱۲هزار تن ۴- دهستان خدابنده لو ۶۱ آبادی ۲۱۵۰۰هزار تن ۵- دهستان لک ۱۵ آبادی ۲۵۰۰هزار تن بنابر صورت فوق قروه از ۵ دهستان و ۲۴۷ آبادی تشکیل شده. سکنهٔ آن ۸۰هزار تن و مرکز آن قصبهٔ قروه میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ قُ رْ وَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز بخش قروهٔ شهرستان سنندج در ۹۳۰۰۰ گزی خاور سنندج و ۹۷۰۰۰ گزی شمال باختر همدان کنار راه شوسهٔ همدان به کردستان. موقع جغرافیایی آن دشت سردسیر است. سکنهٔ آن ۴۰۰۰ تن. آب آن از چند رشته قنات و زه آب رودخانه و چشمه ها. محصولات عمدهٔ آن غلات، حبوبات، میوه جات مخصوصاً انگور و شغل ساکنین آن زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان بافتن قالیچه و جاجیم و کرباس است. در حدود ۱۰۰ باب دکان به طور متفرق در آبادی وجود دارد. ادارات دولتی قصبه عبارت است از بخشداری، آمار، دارائی، پست، پاسگاه ژاندارمری، دبستان و چند قهوه خانه کنار شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ قُ رْ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کلیائی بخش سنقر و کلیائی شهرستان کرمانشاه و ۶۰۰۰ گزی جنوب باختر سنقر و ۳۰۰۰ گزی باختر شوسهٔ سنقر به کرمانشاه. موقع جغرافیایی آن دامنه و سردسیر است سکنهٔ آن ۵۴۰ تن. آب آن از رودخانهٔ سراب و محصولات آن غلات، حبوبات، توتون، قلمستان، و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی قالیچه، جاجیم، پلاس بافی است. تابستان میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «قروه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید