معنی قرون
5 بازدید
[ قَ ] (ع ص) ستور زود خوی کننده و سم پای بر جای دست نهنده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || شتر که هر دو زانو به هم نهد وقت فروخفتن. || ناقه ای که دو پستان پیش و دو پستان پس را به هم نزدیک آرد. || (اِ) نَفْس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) شتر ماده ای که شیر گرد آرد در پستان میان دو دوشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || دو خرما را با هم جمع کننده، یا دو لقمه فراهم کننده در خوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || من الابل، التی تجتمع بین محلبین فی حلبة. (اقرب الموارد).[ قُ ] (ع اِ) جِ قَرْن. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «قرون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر