معنی قروری
6 بازدید
[ قَ ] (ع ص نسبی) نسبت است به قرور. || اسب درازجثهٔ درازدست وپای. (ازمنتهی الارب).[ قَ ] (اِخ) موضعی است میان حاجر و نقره. (منتهی الارب). رجوع به قَروری ََ شود.[ قَ را ] (اِخ) موضعی است در راه کوفه. (منتهی الارب). جائی است میان معدن و حاجر در ۱۲میلی حاجر که در آن چاه و برکه ای است دارای آبی گوارا، و از آنجا راه نقره و معدن از هم جدا گردند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قروری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر