معنی قرور
6 بازدید
[ قُ ] (ع مص) ثبات و قرار ورزیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آرمیدن. (منتهی الارب). || خنک گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). روشن چشم گردیدن. (ترجمان ترتیب عادل). || سپری شدن گریه. || دیدن آنچه آرزوی دیدن آن را دارند. (منتهی الارب). گویند: قَرَّتْ عَینُهُ قروراً و قرةً [ قَ رْ / قُ رْ رَ ]؛ خنک گردید، سپری شد گریه، یا دید آنچه آرزوی آن داشت. (منتهی الارب).[ قَ ] (ع ص) آب خنک. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر