معنی قرو

معنی قرو

6 بازدید
[ قَ رْوْ ] (ع اِ) حوض. || جوی بزرگ و دراز که در آن ستوران آب خورند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || زمین که قطع نشود. (منتهی الارب) (آنندراج). الارض لاتکاد تقطع. (اقرب الموارد). || آب راههٔ انگوردان و شکاف آن. || بن درخت خرما و جز آن که آن را کاواک کنند و در وی نبیذ ریزند و از آن تغارهٔ بزرگ سازند. || پنگان و قدح چوبین. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || آوند خرد از آن و کاسهٔ تنگ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، اقراء، اَقْر، اَقْرِوة، قُریّ. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ قَ رْوْ ] (ع مص) آهنگ کردن و جستن بلاد. || پیروی نمودن. || نیزه زدن. || فراخ و کلان گردیدن پوست خایه از باد یا از آب یا از فرودآمدن روده ها. قر شدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).
[ قَ رْوْ ] (اِخ) یکی از قلعه های یمن در طرف صنعاء، و ازآنِ طائفهٔ بنی هرش است. (معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «قرو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید