معنی قرهسو
4 بازدید
[ قَ رَ ] (اِخ) (رود...) از شمال کرمانشاه به جنوب آن جاری است، و از شمال شرقی میگذرد. شعبه ای از آن از صحنه میگذرد. (جغرافیای سیاسی کیهان).[ قَ رَ ] (اِخ) (رود...) رودی است در استرآباد. رود استرآباد شعبه ای است از آن. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۳۰۵ و ۳۰۶ و ۳۰۸).[ قَ رَ ] (اِخ) (رود...) یا زرینه رود. از الوند سرچشمه میگیرد. کوه الوند مرکب از توده هایی است که بین آنها دره هائی واقع شده و در هر یک چشمه های فراوان دیده میشود. تمام این جویبارها در جلگه به هم ملحق و آبهای شمالی به هم متصل شده تشکیل زرینه رود یا قره سو را میدهند. سد مشهور ساوه که اکنون خراب است بر روی قره سو بوده است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۳۸۰، ۳۸۷، ۳۹۴، ۳۹۷). رود قره سو یا زرینه رود در شمال قم از مغرب به مشرق جاری است و رود اناریار که از خوانسار سرچشمه میگیرد و از جنوب به شمال جاری است از شهر قم گذشته به آن ملحق میشود و شعب دیگر نیز از کوههای خلجستان بدان متصل میگردد.[ قَ رَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان راه جرد بخش دستجرد شهرستان قم واقع در ۲۵ هزارگزی جنوب خاوری دستجرد و ۲ هزارگزی جنوب شوسهٔ اراک به قم. موقع جغرافیایی آن دامنه و سردسیر است. سکنهٔ آن ۱۸۰ نفر آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه. شغل اهالی زراعت است. راه فرعی به راه شوسه دارد. مزرعهٔ قورقور جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ قَ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع در ۱۴ هزارگزی باختر شوسهٔ بروجرد. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. سکنهٔ آن ۱۳۳ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ قَ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان کبودگنبد بخش کلات شهرستان دره گز واقع در ۱۲ هزارگزی جنوب خاوری کبودگنبد. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است. سکنهٔ آن ۱۵۸ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قرهسو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سو» برای سرودن شعر