معنی قرهجهلو
4 بازدید
[ قَ رَ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان ولدیان بخش حومهٔ شهرستان خوی واقع در ۳ هزارگزی جنوب خاوری خوی و ۱۰۰ گزی خاور شوسهٔ خوی به سلماس. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است. سکنهٔ آن ۶۰ تن. آب آن از رود قودوخ بوغان و محصول آن غلات، حبوبات، پنبه. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جوراب بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ قَ رَ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان چای باسار بخش پلدشت شهرستان ماکو واقع در ۲۰ هزارگزی جنوب باختری پلدشت و یک هزارگزی شمال باختری شوسهٔ پلدشت به مرگن. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است. سکنهٔ آن ۵۰ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، کنجد. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه ارابه رو دارد، و میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ قَ رَ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان برگشلو از بخش حومهٔ شهرستان ارومیه واقع در ۱۳ هزارگزی خاور ارومیه و ۴ هزارگزی جنوب شوسهٔ گلمانخانه به ارومیه. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است. سکنهٔ آن ۳۵ تن. آب آن از شهرچای و چشمه و محصول آن غلات، توتون، انگور، حبوبات. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جوراب بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «قرهجهلو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر