معنی قرمیز
9 بازدید
[ قِ ] (ع ص) سست و ضعیف. (منتهی الارب). الضعیف الضاوی. (اقرب الموارد). || (معرب، اِ) قرمز، کرم معروف. رجوع به قرمز شود: به گاه خشم او گوهر شود همرنگ شونیزا چنو خوشنود باشد من کنم زَانفاس قرمیزا. بهرامی.
کلمات همقافیه با «قرمیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر