معنی قرمید
4 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) آجر. (اقرب الموارد). خشت پخته. (منتهی الارب). || آنچه برای زینت صیقل دهند. (از اقرب الموارد). || پارگین به خشت برآورده. (منتهی الارب). || بز کوهی ماده. (اقرب الموارد). ج، قرامید.
کلمات همقافیه با «قرمید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر