معنی قرمط
6 بازدید
[ قِ مِ ] (اِخ) ابن حمدان. فرزند حمدان گبر بود که وزیر یزدگرد شهریار بود. قرمطبن حمدان را امام جعفر صادق به تهمت فلسفه متهم کرد و به آخر کار عمر عبدالعزیز خلیفه قرمطبن حمدان را به الحاد به دار بیاویخت. (النقض ص ۹۲).[ قِ مِ / قَ مَ ] (اِخ) وی رئیس قرامطه و از باطنیه است. قرمطیان به وی نسبت دارند. در نام و اصل او اختلاف است، گویند نام وی حمدان یا فرج بن عثمان یا فرج بن یحیی است و قرمط لقب اوست. لغویان قاف و میم را فتحه دهند و فرنگیان از آنان اخذ کرده و گویند: htamraK ، ولی علمای نسابه به کسر قاف و میم ضبط کرده اند. اصل او از خوزستان است و در کوفه به سال ۲۵۸ هـ . ق. مشهور شد و به زهد و پارسائی تظاهر کرد، گروهی گرد او فراهم آمدند، وی کتابی به آنان نشان داد که گویند در آغاز آن چنین آمده بود: بسم اللََّه الرحمان الرحیم یقول الفرج بن عثمان و هو عیسی و هو الکلمة و هو المهدی و هو احمدبن محمدبن الحنفیه و هو جبرئیل. در آن کتاب سخنان کفرآمیز و تحلیل و تحریم فراوان بود. پیروان وی بسیار شدند از جمله زکرویه بن مهرویه و ابوسعید حسن بن بهرام جنابی از قطیف و بحرین. بی قلیص بن ضمضم از بنی کلب بن وبره در عراق و شام و علی بن فضل در یمن به تبلیغ مذهب وی پرداخت و هنوز بقایای آنان در جبل کلبیه در لاذقیه و در نجران یمن و در قطیف در مغرب خلیج فارس موجودند ولی بیشتر آنان در اسماعیلیه و نضیریه و طوائف باطنی دیگر مندمج شدند. اقوال مختلفی دربارهٔ قرمط نقل شده و قول ارجح این است که همین قرمط است که حاکم رحبه او را به سال ۲۹۳ هـ . ق. گرفت و المکتفی باللََّه عباسی او را به قتل رسانید. و در منتظم ابن جوزی برخی از حالات قرمطیان آمده است. (الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۳۵ و ۳۶). رجوع به قرمطیان شود.
کلمات همقافیه با «قرمط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مط» برای سرودن شعر