معنی قرمش
8 بازدید
[ قَ مَ ] (ع اِ) مردم آمیخته از هر جنس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج): فی الدار قرمش من الناس؛ ای اخلاط. (اقرب الموارد).[ قِ مِ ] (ع اِ) مردم آمیخته از هر جنس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قَ رَمْ مَ ] (ع ص) آنکه بخورد هر چیزی را. || مردم بی خیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قرمش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مش» برای سرودن شعر