معنی قرقی
5 بازدید
[ قِ ] (ترکی، اِ) پرنده ای است شکاری. قِرغوی. باز. بازی.[ ] (اِ) نوعی از کلاه که در سوالف زمان مخصوص پادشاهان بوده، و در این زمان از ملبوسات عوام است. (بهار عجم) (آنندراج).[ قُ ] (اِخ) دهی از دهستان شاندیز بخش طرقبهٔ شهرستان مشهد در ۲۰ هزارگزی شمال خاوری طرقبه. موقع جغرافیایی آن دامنه و معتدل است. سکنهٔ آن ۴۱۰ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، بنشن، تریاک و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ قُ ] (اِخ) دهی از دهستان تبادکان بخش حومهٔ شهرستان مشهد در ۱۳ هزارگزی شمال خاوری مشهد کنار جادهٔ عمومی مشهد به شیرشتر واقع است. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. سکنه ۱۱۵۹ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و بنشن است. شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قرقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر