معنی قرقسانی
5 بازدید
[ قَ قَ ] (ص نسبی) نسبت است به قرقسان. (انساب سمعانی). رجوع به قرقسان و قرقیسا شود.[ قَ قَ ] (اِخ) حسن بن علی بن جبیربن یزدبن صدقه. از محدثان است که حافظ، ولی کثیرالغلط بوده است. وی به سال ۲۰۸ هـ .ق. به بغداد وفات یافت. (انساب سمعانی).[ قَ قَ ] (اِخ) عبدالملک بن سلیمان. از محدثان است. وی از عیسی بن یونس سبیعی روایت کند، و ابوحفص عمربن محمد همدانی صاحب جامع کبیر از او روایت دارد. ابوحاتم او را ستوده و مستقیم الحدیث خوانده است. (انساب سمعانی).[ قَ قَ ] (اِخ) عثمان بن یحیی بن عیسی. از محدثان است. وی به سال ۲۴۸ هـ .ق. وفات یافت. (انساب سمعانی).[ قَ قَ ] (اِخ) محمدبن عبدالرحمان بن کامل بن موسی بن صفوان اسدی، مکنی به ابوالاصبع. از محدثان است. وی در سفر حج خود به بغداد آمد و حدیث گفت و یحیی بن محمدبن صاعد و برخی دیگر از او روایت دارند. وی به سال ۲۸۷ هـ .ق. وفات یافت. (انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «قرقسانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر