معنی قرقر
6 بازدید
[ قَ قَ ] (ع اِ) پشت. (منتهی الارب) (آنندراج). ظَهْر. (اقرب الموارد). || زمین هموار پست. || پوشش زنان. || ناحیه های سواد شهر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || (ص) تابان لغزان. (منتهی الارب) (آنندراج). القاع الاملس. (اقرب الموارد).[ قُ قُ ] (اِخ) دهی است از دهستان چادگان بخش داران شهرستان فریدن واقع در ۲۰۰۰۰ گزی جنوب خاور داران و ۷۰۰۰ هزارگزی راه داران به سمندگان. موقع جغرافیایی آن کوهستانی، هوای آن معتدل. ۲۷۱ تن سکنه دارد. محصول آن غلات آبی و دیمی، کتیرا و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ قَ قَ ] (اِخ) نام جد ابومحمد عبداللََّه بن عمربن احمدبن قرض حافظ راوی است. وی از علی بن محمدبن منصور هاوی روایت کند و ابوالحسین محمدبن احمدبن جمیع غسانی از او روایت دارد. (انساب سمعانی).[ قُ قُ ] (اِ) غرغر. رجوع به غرغر شود.[ قُ قُ ] (اِخ) نام مردی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قرقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر