معنی قرطم
5 بازدید
[ قِ طِ / قُ طُ ] (معرب، اِ) عصفر و تخم عصفر برای مسلح بلغم لزج و قولنج قوی الاثر و ریختن آب گرم آن را بر شیر تازه درحال منجمد گرداند و شستن بدن و سر به مغز آن شپش را بکشد و رنگ بدن را نیکو و جلد را نرم کند و مغز آن باهی است و احتقان بدان نافع است بلغم را. (منتهی الارب). دانه است چون کتان. (انساب سمعانی). مغز کاچیره. یسهل بلغماً و مراراً. الشربة من لبّه اربعة دراهم و هو مقیی ء حارّ فی الاولی یابس فی الثانیة. از گیاهان تیرهٔ مرکبان است که گلهای آن تشکیل دیهیم های بزرگ در بالای ساقه میدهد. گلبرگهای آن نارنجی رنگ است و آنها را بنام گل رنگ در رنگرزی به کار میبرند. دانه های آن را کافشه و کاجیره می نامند. رجوع به گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۶۱ شود.
کلمات همقافیه با «قرطم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طم» برای سرودن شعر