معنی قرطق
6 بازدید
[ قُ طَ ] (معرب، اِ) معرب کرته. (منتهی الارب) (آنندراج). قباء ذوطاق واحد، معرب. (اقرب الموارد): که پاشد از دهن ابر در صدف لؤلؤ که پوشد از اثر باد در چمن قرطق. انوری (از آنندراج). رجوع به قرطة شود.
کلمات همقافیه با «قرطق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طق» برای سرودن شعر