معنی قرطبة
8 بازدید
[ قَ طَ بَ ] (ع مص) بر زمین به گردن افکندن کسی را. (منتهی الارب). صرع بر قفا. (اقرب الموارد). || بر زمین انداختن. (منتهی الارب). || استخوان شتر کشته بریدن. || سخت دویدن. || گریختن. || خشم گرفتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قُ طُ بَ ] (اِخ) کردوبا. شهری است در مکزیک دارای ۳۰۰۰۰ تن جمعیت که در آن استقلال مکزیک به سال ۱۸۲۱ م. اعلان شد. (ذیل المنجد).[ قُ طُ بَ ] (اِخ) شهری است در اسپانیا دارای ۱۰۳۰۰۰ جمعیت که آن را فنیقیان بنیاد کردند و رومانیها آباد ساختند و آنگاه خلفای اموی اندلس آن را پایتخت خود قرار دادند. در روزگار آنان این شهر رونق و جلای بیشتری گرفت و بناهای مجللی در آن بنیاد گشت که از آن جمله میتوان کاخ زهرا را نام برد. قرطبه مسقطالرأس سینیکای فیلسوف و لوقانوس و ابن رشد است. (ذیل المنجد). این شهر بر کنار نهر وادی کبیر است و در آن آثار عربی بسیاری است. بزرگترین آنها مسجد جامعی است که به دست عبدالرحمان ساخته شده است (۵۹۰*۴۲۵ قدم)، و آن پس از کنیسهٔ قدیس پطرس بزرگترین کنیسهٔ مسیحیان رومانی است. گویند قرطاجی ها این شهر را بنیاد کردند و از سال ۷۱۱ تا ۱۲۳۶ م. به دست اعراب بود. جمعیت آن به سال ۱۹۵۴ م. ۱۸۰۰۰۰ تن بوده است. (الموسوعة العربیة). رجوع به فهرست کتاب الحلل السندسیة شود.[ قُ طُ بَ ] (اِخ) کوردوبا. شهری است در آرژانتین و مرکز صنعت و زراعت است. (المنجد). این شهر کنار نهر بریمیرو قرار دارد و در آن دانشگاه و رصدخانه است. جمعیت آن به سال ۱۹۵۴ م. سیصدهزار نفر بوده است. این شهر به سال ۱۵۷۳ م. بنیاد شد. (الموسوعة العربیه).
کلمات همقافیه با «قرطبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر