معنی قرش
5 بازدید
[ قَ ] (ع مص) بریدن و گرد کردن از اینجا و آنجا و فراهم آوردن بعض چیزی را به سوی بعض. گویند: قرشه قرشاً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به نیزه جنگ کردن. (منتهی الارب).[ قَ ] (ع اِ) طائفهٔ بزرگی هستند از ماهیان غضروف استخوان دریایی که در دریاهای جهان پخش میباشند ولی دریاهای گرمسیری را برمیگزینند. درازی برخی از این ماهیان تا ۴۰ قدم میرسد. این ماهیان انسان خوارند و همچنین به نام کوسه معروفند. سگ دریایی نوع کوچکی از این ماهیان است. (الموسوعة العربیة). قرش به فتح قاف، ماهیی است که بر ماهیان چیره باشد و بخورد. (منتهی الارب).[ قِ ] (اِ) پول رایج مصر برابر ده ملیم. هر هزار ملیم یک جینهٔ مصری است. (دایرةالمعارف فرید وجدی).
کلمات همقافیه با «قرش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر