معنی قردة
9 بازدید
[ قَ رَ دَ ] (ع اِ) یک شاخ خرما برگ دورکرده. || پاره ای از ابریشم. (منتهی الارب). || در مثل گویند: عثرت علی الغزل باجرة فلم تترک بنجد قردة؛ در شخصی گویند که بگذارد حاجت را وقت امکان و چون فوت شود طلب کند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). در اقرب الموارد: عکرت علی الغزل باخرة فلم تدع بنجد قردة.[ قَ رِ دَ ] (ع اِ) جِ قِرْد. (منتهی الارب). رجوع به قِرْد شود.[ ] (اِ) قسمی شپش که در مژگان پدید آید، و آن غیر قمقام و غیر صبیان است که آن دو نیز در مژگان پدید شوند. و پایهای آن پدید باشد. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ قِ رَ دَ ] (ع اِ) جِ قِرْد. (منتهی الارب). رجوع به قِرْد شود.
کلمات همقافیه با «قردة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر