معنی قرح

معنی قرح

7 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) ریش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). تفرق الاتصال اللحمی اذا کان حدیثاً سمی جراحة فاذا تقادم حتی اجتمع فیه القیح سمی قرحة. ج، قروح. || اثر گزیدگی سلاح. (منتهی الارب). || آبله ریزه ای که بر اندام برآید. هرگاه روی به فساد کند و خارش پیدا کند شترریزگان را بکشد و هلاک سازد. || (مص) خسته کردن و ریش نمودن. || در جای بی آب چاه کندن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آشکار شدن آبستنی شتر ماده. گویند: قرحت الناقة؛ استبان حملها. (اقرب الموارد).
[ قُ ] (ع اِ) ریش. (منتهی الارب). || الم الجراحة. (بحر الجواهر). الم گزیدگی سلاح. (منتهی الارب). || خستگی. (بحر الجواهر).
[ قَ رَ ] (ع مص) ریش برآمدن در پوست. (ناظم الاطباء). گویند: قَرِحَ الرجل قَرَحاً؛ ای خرجت به القروح. (اقرب الموارد). || آبله ریزه درآمدن در پوست. (ناظم الاطباء). گویند: قرح الفرس قرحاً؛ دارای قرحه گردید اسب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تمام دندان شدن. گویند: قرح الفرس قرحاً و قروحاً؛ تمام دندان شد اسب. (منتهی الارب). || (اِمص) عیبی است خلقی در اسب، و آن موقعی است که سفیدی صورت اسب کمتر از درهم باشد، و آن ناپسند است. (صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۴).
[ قُ رْ رَ ] (ع ص، اِ) جِ قارح. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «قرح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید