معنی قرب

معنی قرب

7 بازدید
[ قُ ] (ع مص) نزدیک شدن. نزدیک گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). گویند: قَرُبَ منه قرباً و قُرباناً. (منتهی الارب).
[ قُ ] (ع اِمص) خویشی. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) تهیگاه. (منتهی الارب). از زیر تهیگاه تا تنگ جای. (ناظم الاطباء). || نرم جای شکم. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || مرتبه و منزلت. (آنندراج): این همه لاف که در قرب نظیری میزد دیدمش بر سر آن کوی عجب خواری بود. نظیری (از آنندراج). || (اِمص) همسایگی و همجواری. || (ص) نزدیک. (ناظم الاطباء). || (اِمص) نزدیکی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): در شوق رخ تو بیشتر سوخت هر کو به تو قرب بیشتر داشت.عطار. || (اصطلاح صوفیه) در برابر بُعد. نزدیکی بنده به حق است از راه مکاشفه و مشاهده. مؤلف مجمع السلوک گوید: قرب نزد صوفیه عبارت است از قرب عبد به حق سبحانه و تعالی بوسیلهٔ مکاشفه و مشاهده، و بُعد عبارت است از دوری عبد از مکاشفه و مشاهده. و در خلاصة السلوک آمده است: قرب انقطاع از غیر خداست. و گویند طاعت است. و نیز گویند قرب آن است که دل به محبوب نزدیک باشد. در تحفهٔ مرسله آمده: قرب بر دو نوع است: ۱- قرب نوافل، و آن زوال صفات بشری و ظهور صفات ربوبی است بر بشر به طوری که بتواند به اذن حق زنده گرداند و بمیراند و مسموعات را از دور بشنود و مبصرات را از دور ببیند، و این معنی فناء صفات است در صفات حق تعالی که نتیجه و ثمرهٔ نوافل است. ۲- قرب فرائض، و آن فناء کلی عبد است به طوری که هیچ موجودی حتی وجود خود را نبیند و در نظر او جز وجود حق نباشد و این معنی فناء فی اللََّه و ثمرهٔ فرائض است، پس بر این تقدیر قرب فرائض اَتَمّ و اکمل باشد. و در ترجمهٔ صحیح بخاری آمده که از کلام دیگر اصفیا معلوم میشود که قرب نوافل اکمل است، چرا که قرب فرائض نزدشان عبارت است از آنکه بنده آلة میباشد و حق، فاعل، چنانکه حدیث: ان اللََّه ینطق علی لسان عمر، مشیر است به این. و قرب نوافل عبارت است از اینکه حق سبحانه آلة میباشد و بنده فاعل. چنانکه حدیث: و لایزال عبدی یتقرب الیّ بالنوافل حتی احبه فکنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها، مشیر است به این -انتهی... و عبداللطیف در شرح مثنوی قرب فرائض را به این معنی نیز هم بر قرب نوافل تفضیل داده و گفته که قرب فرائض که عبارت است از آنکه حق فاعل باشد و بنده آلة، رفیع است از قرب نوافل، چه قرب نوافل آن است که بنده فاعل باشد و حق آلة و از فاعلیت حق تا بنده تفاوت ظاهر است، چه نسبت خاک را با عالم پاک -انتهی. و لکل وجهة، کما لایخفی. (از کشاف اصطلاحات الفنون): قرب حق دیدی اول و کردی قتل و قربان نفس دون لئیم.ناصرخسرو. قرب نز پایین و بالا رفتن است قرب حق از قید هستی رستن است.مولوی. فرعون وار لاف اناالحق همی زنی وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست. سعدی.
[ قُ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب).
[ قُ ] (اِخ) (یوم ذات...) روزی است از روزهای عرب. (معجم البلدان).
[ قَ ] (ع مص) شمشیر در نیام کردن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). قراب ساختن شمشیر را. (منتهی الارب) (آنندراج). || گوشت قراب خورانیدن مهمان را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).
[ قَ رَ ] (ع مص) شب روی جهت به آب آمدن بامدادان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). و ان لایکون بینک و بین الماء الا لیلة و اذا کانت بینکما یومان فأوّل یوم تطلب فیه الماء القرب و الثانی الطلق. یقال: قرب بصباص و ذلک ان القوم یسیمون الابل و هم فی ذلک یسیرون نحو الماء فاذا بقیت بینهم و بین الماء عشیة عجلوا نحوه فتلک اللیلة القرب و هو اسم للقرابة. || (اِمص) جستجوی آب در شب. (منتهی الارب). || (اِ) چاه نزدیک آب. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ قِ رَ ] (ع اِ) جِ قِرْبة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قِرْبة شود.

کلمات هم‌قافیه با «قرب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید