معنی قراول
6 بازدید
[ قَ وُ ] (ترکی، اِ) پیشرو لشکر. (ناظم الاطباء). || فوجی که پیشاپیش رود و از سیاهی و نموداری دشمن خبر دهد. (ناظم الاطباء) (آنندراج): در جنگ روبروی رخسار چون فرنگش خطش سیاه هندو خالی سیه قراول. محسن تأثیر (از آنندراج). || دانهٔ آهنی که بر لب بندوق باشد، تفنگچی در وقت سر دادن نظر بر آن دارد، و آن را به فارسی مگس گویند. (آنندراج). کلیم در وصف بندوق گوید: به لب قراول زیباش دلنشین خالی است که دیده بانش از او چشم برنمیدارد. || کسی که سیاهی ببیند. || دیده بان. || میرشکاری که صید را از دور ببیند. (آنندراج).[ قَ وُ ] (اِخ) دهی از دهستان گوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس واقع در ۴۰۰۰ گزی جنوب کلاله. موقع جغرافیایی آن دشت معتدل مالاریائی است. سکنهٔ آن ۶۰۵ تن است. آب آن از رودخانهٔ دوچای و محصول آن برنج، غلات، حبوبات، تریاک، لبنیات، و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان مختصر بافتن پارچهٔ ابریشمی و نمدمالی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «قراول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر