معنی قران

معنی قران

5 بازدید
[ قِ ] (ع مص) مقارنه. یار کردن دو چیز را با هم. (منتهی الارب). || در نزد منجمان از انواع نظر است، و آن را مقارنه نیز گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به نظر و مقارنه شود: قران دو ستاره؛ مقارنهٔ آن دو. || (اِمص) حالت به هم آمدن دو ستاره در برجی. (صراح). اجتماع دو ستاره است غیر از خورشید و ماه در جزء واحد از اجزاء بروج. (از النقود العربیه ص ۱۸۲). در احکام نجوم چون این کلمه را مطلق گویند مراد اجتماع زحل و مشتری باشد، و چون مقصود اقتران دو کوکب دیگر باشد قید نام کنند. پیوستن دو ستاره به برجی، و آنکه گویند فلان صاحب قران است یعنی آنکه هنگام ولادت او زحل و مشتری را قران بوده باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون از کشف اللغات). در اصطلاح نجومی، بودن دو یا چند کوکب است در یک نقطهٔ آسمان یا در یک جزء از منطقةالبروج، و آن بر سه قسم است: قوی، ضعیف، متوسط. و رجوع به قران بزرگ و قران کوچک و قران میانه در التفهیم ص ۲۰۸ و ۲۰۹ شود: کسی که بر سر او بگذرد هزار قران نبیند آن ملک راد را همال و قرین.فرخی. گر هدف سازد قمر را تیر اختردوز تو تا قیامت جز قران نَبْوَد زحل را با قمر. سنایی. ز هفت اختر چنین آورد بیرون که در چندین قران از دور گردون...نظامی. بر اهل روزگار از هر قرانی نیامد بی ستمکاری زمانی.نظامی. سعادت برگشاد اقبال را دست قران مشتری و زهره پیوست.نظامی. - حج قران؛ آن حج که در آن میان حج و عمره جمع کنند: قرن بالحج و العمرة قراناً؛ با هم آورد حج و عمره را. (ناظم الاطباء). یکی از اقسام سه گانهٔ حج است. حج بر سه قسم است: حج قران، حج اِفراد، حج تمتع. حج قران و حج اِفراد تکلیف کسانی است که مسافت بین آنها و مکه کمتر از چهل وهشت میل (شانزده فرسخ) باشد. رجوع به مقدمهٔ سوم مبحث حج کتاب شرایع و مناسک حج آیت اللََّه فیض چ ۲ ص ۵۱ شود. - صاحب قران؛ پادشاهی که ظفر و نصرت با وی همراه باشد. (ناظم الاطباء). تیمور لنگ به صفت صاحب مشهور شد و گاهی نیز او را صاحب قران و صاحب الزمان و صاحب العدل گویند. (از النقود العربیه ص ۱۳۵): قران را از این فخر برتر نباشد که شاهی چو این شاه صاحب قران شد. مسعودسعد. صاحب قران تو باشی در گیتی تا در سپهر حکم قران باشد.مسعودسعد. رجوع به صاحب قران شود. - قران ساختن؛ به هم آوردن. مقارن کردن : به تو خرم کنم ایوان شه را قران سازم به هم خورشید و مه را. - قران کردن؛ با یکدیگر نزدیک شدن : مه و خورشید را دیدند تازان قران کرده به برج عشقبازان.نظامی. || (اِ) رسنی که بر گردن گاو قلبه بندند. || رسنی که دو ستور را با هم بسته باشند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آن رسن که دو شتر را بدان به هم بازبندند. (مهذب الاسماء). || یک جفت تیر برابر هم که از عمل یک کس باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جِ قرن، چون بحار جِ بحر. (غیاث اللغات). || واحد پول ایران در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی، و آن مسکوکی از نقره بود به وزن ۲۴ نخود معادل یک ریال کنونی.
[ قَ رْ را ] (ع اِ) شیشه. آبگینه. (ناظم الاطباء).
[ قِ ] (اِخ) ناحیه ای است در سراة از بلاد دَوْس که در آن حادثه ای واقع شده است. (معجم البلدان).
[ قِ ] (اِخ) جائی است در نجد، و گویند کوهی است در جدیله و آن منزلی است برای حاجیان بصره. نصر گوید: گمان میرود که مشدد باشد و در شعر به تخفیف آمده است. (معجم البلدان).
[ قُ رْ را ] (اِخ) نام مردی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ قُ رْ را ] (اِخ) نام وادیی است میان مکه و مدینه. (از منتهی الارب). وادیی است نزدیک طائف. (معجم البلدان).
[ قُ رْ را ] (اِخ) دهی است در یمامه. (منتهی الارب). || دوده ای است در یمامه. (معجم البلدان).
[ قُ رْ را ] (اِخ) جایی است نزدیک مکه به مرالظهران. (منتهی الارب). میان آن و مکه یک روز فاصله است. (معجم البلدان).
[ قُ رْ را ] (اِخ) قصبه ای است به آذربایجان. (منتهی الارب) (معجم البلدان).
[ قِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان گاورود بخش حومهٔ شهرستان سنندج واقع در ۳۸۰۰۰ گزی جنوب سنندج و ۲۰۰۰ گزی باختر شوسهٔ سنندج به کرمانشاه. سکنهٔ آن ۴۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «قران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید