معنی قرامة
4 بازدید
[ قُ مَ ] (ع اِ) پوست پارهٔ بریدهٔ آونگان گذاشته از بینی شتر. || نان سوخته ای که در تنور بماند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || عیب. || کرکرهٔ شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پنجم سپل شتر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قرامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر