معنی قرام
8 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) بریدن جای بینی ستور. (منتهی الارب) (آنندراج). الموضع الذی یقرم من انف البعیر. (اقرب الموارد). || پردهٔ سرخ بانگار. (منتهی الارب) (آنندراج). || جامه از پشم رنگین نگارش. (منتهی الارب). بمعنی پردهٔ رنگین و منقش نیز نوشته اند. (غیاث اللغات). جامه از ابریشم رنگین نگارین. (آنندراج). || پردهٔ تنک. (منتهی الارب) (آنندراج) (بحر الجواهر). پردهٔ باریک و تنک. (غیاث اللغات). || چادرشب. (دهار).
کلمات همقافیه با «قرام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر