معنی قراقوش
13 بازدید
[ قَ ] (ترکی، اِ مرکب) قسمی از باز شکاری. رجوع به قراغوش شود.[ قَ ] (اِخ) دهی از دهستان لار بخش حومهٔ شهرستان شهرکرد. واقع در ۳۵۰۰۰ گزی شمال شهرکرد و ۱۲۰۰۰گزی راه بن به شهرکرد. موقع جغرافیایی آن کوهستانی، معتدل و سکنهٔ آن ۱۲۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ محلی و محصول آن برنج، غلات، کشمش و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).[ قَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه اسدی مکنی به ابوسعید. از امیرانی است که در دربار صلاح الدین پرورش یافت و به نیابت وی در مصر حکومت کرد. وی مردی باهمت بود و به عمران و آبادی علاقهٔ فراوان داشت و باروی محیط به شهر قاهره از آثار او است. قلعهٔ جبل و پلهائی در جیره در راه اهرام ثلاثه نیز از بناهای او بشمار میرود. چون صلاح الدین شهر عکه را از فرنگیان گرفت، حکومت آن را به قراقوش داد و چون فرنگیان آن شهر را پس گرفتند اسیر گشت و با دادن ده هزار دینار خود را آزاد ساخت. سلطان از این کار وی بسی شاد شد. وی در قاهره به سال ۵۹۷ هـ . ق. وفات کرد. حکم های شگفت آوری از قضاوتهای او نقل میکنند که ابن خلکان او را از این گونه احکام منزه میداند. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۹۲ ، ۷۹۳).
کلمات همقافیه با «قراقوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر