معنی قراقر
4 بازدید
[ قَ قِ ] (اِ صوت) آواز کردن شکم. (آنندراج). آوازی که از اندرون شکم شنیده میگردد. (ناظم الاطباء). || شور و غوغا. (ناظم الاطباء). بمجاز مطلق شور و غوغا. (آنندراج): بر در دل می نشینم منع دنیا میکنم این قراقر از برای حق تعالی میکنم. میرنجات (از آنندراج). جِ قَرْقَرَة. رجوع به قرقرة شود.[ قُ قِ ] (ع ص) سائق خوش آواز. (منتهی الأرب). حادی (رانندهٔ شتر) خوش آواز. (از اقرب الموارد).[ قَ قِ ] (اِخ) زمین پستی است که سیل حایل بدان منتهی شود و سیل وادیهای مابین دو کوه در اسد و طی بسوی آن جریان یابد. شعرایی نیز از آن یاد کرده اند. (از معجم البلدان).[ قَ قِ ] (اِخ) ده های سواد مدینه. (منتهی الأرب). جایی است از اطراف مدینه از آل حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام. (از معجم البلدان).[ قُ قِ ] (اِخ) وادی ای است طایفهٔ کلب را در سماوه از نواحی عراق که خالدبن ولید هنگامی که آهنگ شام داشت در آن فرود آمد و دربارهٔ آن گفته اند: للََّه درّ رافع انی اهتدی خمساً اذا ما سارها الجیش بکی ما سارها من قبله انس یری فوز من قراقر الی سوی. و شعراء از قراقر فراوان یاد کرده اند. (از معجم البلدان).[ قُ قِ ] (اِخ) نام آبی است به بادیه و غزوهٔ قراقر در آنجا بود. (از اقرب الموارد). نام وادی ای است که اصل آن از دهناء است و گویند آبی است طایفهٔ کلب را. (از معجم البلدان).[ قُ قِ ] (اِخ) (یوم...) جنگی است که میان مجاشع و بوبکربن وائل روی داد. (مجمع الامثال میدانی).[ قُ قُ ] (اِخ) (یوم...) یوم ذی قار اکبر است در نزدیک کوفه. رجوع به ذی قار شود.
کلمات همقافیه با «قراقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر