معنی قرافی
6 بازدید
[ قَ فی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قرافة. (معجم البلدان). رجوع به قرافة شود.[ قَ فی ی ] (اِخ) ابوالفضل جوهری از محدثان بود. (از معجم البلدان).[ قَ فی ی ] (اِخ) احمدبن ابراهیم بن حکم بن صالح مکنی به ابودجانة قرافی منسوب است به قرافه که دوده ای است از معافر. وی از حرملةبن یحیی وزیر سعید اربلی و جز او حدیث کند و بطوری که ابن یونس گوید به سال ۴۹۹ هـ . ق. وفات کرده است. (از معجم البلدان).[ قَ فی ی ] (اِخ) احمدبن ادریس صنهاجی از دانشمندان مالکی بود. رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۱ و احمدبن ادریس شود.[ قَ فی ی ] (اِخ) علی بن صالح وزیر مکنی به ابوالحسن از محدثان بود. (معجم البلدان).[ قَ ] (اِخ) محمدبن یحیی بن عمربن یونس مشهور به بدرالدین قرافی از فقیهان مالکی و از دانشمندان لغوی و از مردم مصر بود. وی در مصر منصب قضاء مالکیه را داشت. او راست: ۱ -القول المأنوس بتحریر ما فی القاموس. کتاب خطی است و در لغت نگارش یافته است. ۲ -القول المأنوس بشرح مغلق القاموس. این نیز خطی و دربارهٔ لغت است. ۳ -رسالة فی بعض احکام الوقف. خطی. ۴ -مجموع رسائل فی الفقه. خطی. ۵ - توشیح الدیباج لابن فرعون. ۶ -شرح الموطأ فی الحدیث. وی دارای آثار منثور و منظوم است. تولد وی به سال ۹۳۹ و وفاتش ۱۰۰۸ هـ . ق. (MMM ۱۵۳۳ -۱۶۰۰ م.) است. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۰۱) (خلاصةالاثر ج ۴ ص ۲۵۸) (الکتبخانه ج ۳ ص ۱۶۶ و ج ۴ ص ۱۴۴ و ج ۷ ص ۲۴۷).
کلمات همقافیه با «قرافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر