معنی قراف
9 بازدید
[ قِ ] (ع مص) مقارفة. (منتهی الأرب) (آنندراج). با هم آمیختن. (منتهی الأرب). رجوع به مقارفة شود.[ قِ ] (اِخ) دهی است به جزیرهٔ بحر یمن مقابل جار. (منتهی الأرب). دهی است در جزیره از دریای یمن محاذی جار که مردم آن بازرگانند و آب آشامیدنی را از دوفرسخی آورند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر