معنی قراص
6 بازدید
[ قُ رْ را ] (ع اِ) بابونه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بابونه و هو نور الاقحوان. (بحر الجواهر).[ قِ ] (اِ) رستنی باشد که آن را بابونه گویند و به عربی اقحوان خوانند و در کنزاللغات بهمین معنی به ضم اول و تشدید ثانی نوشته شده است. || گل بابونه. (ناظم الاطباء). || گیاهی تر بهاری. (منتهی الارب) (آنندراج). گیاهی بهاری. (ناظم الاطباء). || ورس و اسپرک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یکی آن قراصة است. (از اقرب الموارد). و رجوع به قراصة شود. || (ص) احمر قراص؛ سخت سرخ. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قِ ] (اِخ) آبی است در دیار کلاب متعلق به بنی عمروبن کلاب. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قراص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر