معنی قرارگاه
12 بازدید
[ قَ ] (اِ مرکب) مسکن و منزل و خانه و مأوا. جایی که در آن قرار گیرند. جای استراحت و آرامش. آرامگاه. آنجا از خانه که محل استراحت و آرامش است. (ناظم الاطباء): اقبال مطیع و بخت منقاد آمد به قرارگاه میعاد.نظامی. روزی که از این قرارگاهت تدبیر بود به عزم راهت.نظامی. هر روز مسافری ز راهی کردی بر او قرارگاهی.نظامی. ترا به کوی اجل هم قرار خواهد بود قرارگاه تو دارالقرار خواهد بود.سعدی.
کلمات همقافیه با «قرارگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر