معنی قرارة
7 بازدید
[ قَ رَ ] (ع اِ) آرامگاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زمین پست هموار. زمین هموار مستدیر که در آن آب باران گرد آید. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || گوسپند یا میش. || گوسفند ریزه خاصة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قرار در همهٔ معانی آن. (اقرب الموارد). رجوع به قرار شود. قصیر. (اقرب الموارد). || آبی که در دیگ ریزند بعد از طعام تا دیگ نسوزد. (منتهی الارب) (آنندراج). آب سردی که در دیگ ریزند پس از طبخ طعام تا دیگ نسوزد. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (ص) مرد قامت پست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ قُ رَ ] (ع اِ) شوربا یا ریزه های دیگ افزار و مانند آن که در ته دیگ بماند یا بچسبد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آنچه در دیگ بماند یا به ته آن بچسبد از آبگوشت یا ریزه های توابل و جز آن. (از اقرب الموارد). || آبی که در دیگ ریزند بعد از طعام تا دیگ نسوزد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به قَرارة شود.[ قِ رَ ] (ع اِ) رجوع به معنی دوم قَرارَة شود.[ قَ رَ ] (اِخ) قبیله ای است به یمن. (منتهی الارب).[ قَ رَ ] (اِخ) جایی است به روم. (منتهی الارب).[ قَ رَ ] (اِخ) از اعلام است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قرارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر