معنی قراحی
5 بازدید
[ قُ حی ی ] (ع ص) آنکه بود و باش قریه را لازم گرفته باشد و گاهی بسوی بادیه نرود و گویند: انت قراحی من الامر؛ یعنی تو خارج و بیرون هستی از کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آنکه بود و نابودش قریه را لازم گرفته باشد، و گاهی به سوی بادیه نرود. (ناظم الاطباء). || آنکه گاهی با مبارزان در رزمگاه حاضر نشده باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کسی که جنگ را مشاهده نکرده است. قُرحان. (معجم البلدان). رجوع به قرحان شود.
کلمات همقافیه با «قراحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر