معنی قراح
6 بازدید
[ قَ ] (ع ص، اِ) آب صاف پاکیزهٔ بی آمیختگی چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آبی که چیزی به وی آمیخته نبود. (بحر الجواهر). || آب شیرین سرد بی آمیغ از هر چیزی. ج، اَقْرِحَة. || زمین بی آب و گیاه. || زمینی که مخصوص برای زراعت و نشاندن درخت باشد و بس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مزرعه: و اعاد علی سهاماً فی ثلث قرایا بالراذان و قَراحاً ببلدةالحظیرة. (معجم الادباء چ مارگلیوث ج ۲ ص ۵۶).[ قِ ] (ع مص) مقارحة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ قَ ] (اِخ) نام چهار محال در بغداد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در بغداد چند محلهٔ معمور و پرجمعیت است که به این نام معروف است و هر یک به نام مردی منسوب میگردد که آن محل به نام وی شناخته شده این محله ها قبلاً بستانهائی بوده اند و سپس ساخته شده و به شهر بغداد پیوسته اند. یکی از آنها قراح ابن رزین است و دیگری قراح ظفر و دیگری قراح القاضی و چهارمی قراح ابی الحشم و هر یک از آنها مانند شهر است و در آنها بازارها و مسجدها و کوچه های چندی است. (معجم البلدان).[ قُ ] (اِخ) ساحل دریای قطیف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قریه ای است در ساحل دریا. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قراح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر