معنی قرابه
4 بازدید
[ قَ رْ را بَ / بِ ] (اِ) شیشهٔ شراب. صراحی. (آنندراج). قسمی شیشهٔ شکم فراخ بزرگتر از برنی. آوند شیشهٔ بزرگی که در آن شراب و جز آن ریزند. (ناظم الاطباء): بیامیزند و اندر این قرابه کنند، و سر قرابه استوار کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). راحت ز مزاج رخت بربست قرابهٔ اعتدال بشکست.نظامی. خورشید ز بیم اهل آفاق قرابهٔ می نهاد بر طاق.نظامی. صبح از سر شورشی که انگیخت قرابه شکست و می برون ریخت.نظامی. برگشته از قرابهٔ امید جان من یک بار گشته باش فلک گو به کام من. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «قرابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر