معنی قرابة
6 بازدید
[ قَ بَ ] (ع اِمص، اِ) نزدیکی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خویشی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، قرابات. (منتهی الارب): هو ذوقرابتی؛ او خویش من است. و نگویند هو قرابتی. (ناظم الاطباء). || رَحِم. (ناظم الاطباء). || آنقدر از آب و مانند آن که قدح و خنور را پر گرداند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شبگیری که بامدادان به آب رسند. || (مص) قُرب. (ناظم الاطباء). || رفتن به شب جهت به آب آمدن بامدادان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ قِ بَ ] (ع مص) به شب سیر کردن جهت به آب آمدن. (منتهی الارب). گویند: قربت الابل قِرابة؛ به شب سیر کردند شتران جهت به آب آمدن بامدادان. (منتهی الارب). || رفتن بسوی آب هرگاه بین رونده و آب یک شب فاصله باشد. (از منتهی الارب). گویند: قَرَبْتَ، اذا سرت الی الماء و بینک و بینه لیلة. || نزدیک گردیدن. || شمشیر در نیام کردن. یا قراب ساختن شمشیر را. || گوشت قراب خورانیدن مهمان را. (منتهی الارب).[ قُ بَ ] (ع اِ) مانند. شبیه. || خویشی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خویشاوندی. (ناظم الاطباء). || نزدیک. قرابةالشی ء؛ ماقارب قدره. قریب. لابقرابة منک؛ ای بقریب. (منتهی الارب). || نزد: و لابقرابة منک؛ یعنی در نزد تو. (ناظم الاطباء). || (اِمص) دانائی. || دریافت. (منتهی الارب) (آنندراج). و از همین معنی است قُرابةالمؤمن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قرابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر