معنی قرا
6 بازدید
[ قَ ] (ترکی، ص) قره. سیاه.[ قَ ] (ع اِ) پشت. (ناظم الاطباء). ظَهر. (بحر الجواهر). || قسمی از کدو. (ناظم الاطباء). قرع الذی یؤکل. عن ابن الاعرابی؛ کأنّ عینه مبدلة من الالف. (نشوءاللغة ص ۱۸). رجوع به قرع شود.[ قِ ] (اِ) منجنیق. (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قرا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر