معنی قذاف
5 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) آنچه به پنجه گیرند به اندازهٔ پری که کف پس اندازد آن را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). آنچه به دست گیرند به اندازه ای که کف را پر کنند و دور اندازند. (ناظم الاطباء). || آنچه به دست برداشتن توانی و بیندازی آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گلولهٔ توپ. (المنجد). || (اِمص) تیزی رفتار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص) ناقة قِذاف؛ ناقة قاذف. (منتهی الارب). متقدمة من سرعتها ترمی بنفسها امام الابل فی سیرها. (اقرب الموارد). رجوع به قاذف شود. || (اِ) جِ قُذفَة. (منتهی الارب): کان ابن عمر لایصلی فی مسجد فیه قذاف. (منتهی الارب).[ قِ ] (اِخ) (روض الـ ...) موضعی است. (منتهی الارب).[ قَ ذْ ذا ] (ع اِ) ترازو. || برنشستنی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). مرکب و هر برنشستنی. (ناظم الاطباء). || فلاخن. (منتهی الارب) (آنندراج). منجنیق. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || آنچه بدان چیزی را دور اندازند. (منتهی الارب) (آنندراج). || قَرَب قَذّاف؛ قرب با کوشش که در آن فتور نباشد. (منتهی الارب). قرب شبگیری است که صبح آن به آب رسند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قذاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر