معنی واژه قدم کشیدن
7 بازدید
[ قَ دَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) قدم گشادن. کنایه از راه رفتن. || بازماندن از رفتار. (آنندراج): چو مور خسته از آن میکشم قدم از راه که توشه ای بجز از ضعف نیست در کمرم. محمدقلی سلیم (از آنندراج). ز رستاق هذیان قدم میکشم به شهر بلاغت گذر میکنم. ملافوقی (از آنندراج). رجوع به قدم گشادن شود.