معنی واژه قدم بر سر چیزی نهادن
5 بازدید
[ قَ دَ بَ سَ رِ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) قدم بر سر چیزی زدن. قدم بر سر چیزی کشیدن. کنایه از پامال کردن. (آنندراج): سهم تو نهاده است قدم بر سر چیپال عز تو فکنده است فزع در دل فغفور. معزی (از آنندراج). بدان زهره دستت زدم در رکاب که خود را نیاوردم اندر حساب کشیدم قلم بر سر نام خویش نهادم قدم بر سر گام خویش. سعدی (از آنندراج).