معنی قدرخان
5 بازدید
[ قَ دَ ] (اِخ) نام پادشاه چین و پادشاه سمرقند بوده. (برهان). لقب پادشاه چین و بعضی گفته اند که لقب پادشاه ترکستان است. (آنندراج): جبرئیل بن عمر امیر ماوراءالنهر و ختن است در زمان سلطان سنجر. ابن اثیر ضمن حوادث سال ۴۹۵ هـ . ق. آرد: ملک سنجر در مراجعت از بغداد به سوی خراسان چون به نیشابور رسید خراسان را به برادر خود محمد داد. ولی قدرخان مالک سمرقند به خراسان چشم دوخته بود و لشکری گران فراهم آورده بود که گویند مرکب از صدهزار جنگجوی مسلمان و کافر بودند. قدرخان با این لشکر به سوی شهرهائی که در قلمرو حکومت سنجر بودند روان گردید پس از مراجعت از بغداد سنجر با شش هزار سوار به بلخ رسید جنگی میان دو لشکر واقع شد و به شکست قدرخان منتهی گشت. قدرخان را به اسارت نزد سنجر آوردند. وی زمین ادب بوسید و از کردهٔ خود پشیمانی اظهار کرد و عذر خواست ولی سنجر به قتل وی فرمان داد. (کامل ابن اثیر جزء ۱۰ ص ۱۴۴ و ۱۴۵). در تاریخ بخارا نام و نسب قدرخان جبرئیل بن عمربن طغرل خان ملقب به کولارتکین. (تاریخ بخارا ص ۱۵ و ۱۶). در حبیب السیر آمده است: قدرخان پادشاه ختن است که با ایلکخان به جنگ یمین الدوله رفته و شکست خورده است. در سال ۳۹۶ هـ . ق. در زمان سلطنت سلطان محمود یمین الدوله لشکر به هند کشید و برخی از شهرهای آن حدود را به تصرف درآورد. ایلکخان حاکم ماوراءالنهر بر وی شورید و از پادشاه ختن قدرخان کمک خواست. قدرخان با پنجاه هزار تن به مدد وی شتافت و هر دو سردار با لشکری عظیم به جنگ یمین الدوله روی آوردند. جنگی سخت میان آنها درگرفت و سرانجام یمین الدوله پیروز گردید و ایلکخان و قدرخان با مشقت بسیار جان از معرکه بیرون بردند و از جیحون عبور نمودند. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۷۷، ۳۷۸): خراسان گر حرم بود و بهین کعبه ملکشاهش سمرقند از فلک بود و مهین اختر قدرخانش. خاقانی.[ قَ دَ ] (اِخ) لکنهوتی. از حکام و ولاة بنگاله است که از طرف سلاطین دهلی در آن سامان تا ۷۴۰ هـ . ق. حکومت داشته است. (معجم الانساب چ زامباور). قدرخان از ۷۲۶ تا ۷۴۰ هـ . ق. (MMM ۱۳۲۵ -۱۳۳۹ م.) در بنگاله حکمفرمائی داشت. (طبقات سلاطین اسلام ترجمهٔ عباس اقبال ص ۲۷۶).
کلمات همقافیه با «قدرخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر