معنی قدرتآباد
6 بازدید
[ قُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قماب صرصر بخش صدآباد شهرستان دامغان. ۶۰۰۰ گزی شمال خاوری صدآباد، کنار راه شوسهٔ دامغان به سمنان. جلگه و معتدل است. سکنهٔ آن ۲۰۰ تن است. ۶ رشته قنات دارد و محصول آنجا غلات، حبوبات، پنبه، انگور، پسته و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان کرباس بافی است. دبستان، گاراژ و قهوه خانه سر راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ قُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ باختری شوسهٔ رفسنجان به یزد. جلگه، سردسیر، سکنهٔ آن ۸۰ تن. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات، پسته، پنبه و شغل اهالی زراعت است و راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ قُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان کشکوئیه شهرستان رفسنجان. ۵۵۰۰۰ گزی شمال باختری رفسنجان و ۷۷۰۰۰ گزی خاور شوسهٔ رفسنجان به یزد. سکنهٔ آن ۳ خانوار. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ قُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان طغرالجرد بخش زرند و شهرستان کرمان. در ۶۷۰۰۰گزی شمال زرند و ۱۲۰۰۰گزی خاور راه فرعی زرند به راور و سکنهٔ آن ۶ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ قُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش ماهان شهرستان کرمان. در ۱۲۰۰۰گزی جنوب ماهان و ۱۰۰۰۰گزی راه شوسهٔ بم به کرمان. سکنهٔ آن ۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ قُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش ماهان شهرستان کرمان. ۱۲۰۰۰گزی جنوب ماهان و ۶۰۰۰ گزی راه شوسهٔ بم به کرمان. سکنهٔ آن ۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «قدرتآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر