معنی قدرانداز
5 بازدید
[ قَ دَ اَ ] (نف مرکب) شخصی باشد کماندار که تیرش خطا نخورد. (برهان). تیرانداز حکمی که تیرش خطا نکند. (آنندراج). قادرانداز: میدهی از جا کمانداری اگر سستی کنی از قدراندازی تیر بلا غافل مباش. میرزا رضی دانش (از آنندراج). گو که این صف شکنان قصد ضعیفان نکنند که در این قافله گاهی قدراندازی هست. ملانظری نیشابوری (از آنندراج). از قضا چشم سیاه تو به یادم آمد قدرانداز نگاه تو به یادم آمد. صائب (از آنندراج). رجوع به قادرانداز شود.
کلمات همقافیه با «قدرانداز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر