معنی قدام
6 بازدید
[ قُ ] (ع ص) دیرینه. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قَ دْ دا ] (ع اِ) پیش. خلاف وراء. (منتهی الارب). || شتر گشن. || سرآمد مردم در شرف. || پادشاه. (منتهی الارب). ملک. (اقرب الموارد). || مهتر قوم. (منتهی الارب). سید. (اقرب الموارد).[ قُ دْ دا ] (ع اِ) پیش. خلاف وراء. (منتهی الارب) (آنندراج). || شتر گشن. (منتهی الارب). || سرآمد مردم در شرف. (منتهی الارب). || پادشاه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مهتر قوم. (منتهی الارب). || جزار. (اقرب الموارد). قصاب. رجوع به مادهٔ قبل شود. || جِ قادم. (منتهی الارب).[ قَ مِ ] (اِخ) ماده سگی. (منتهی الارب).[ قَ مِ ] (اِخ) نام اسب عروةبن سنان عبدی. (منتهی الارب).[ قَ مِ ] (اِخ) نام اسب عبداللََّه بن عجلان نهدی. (منتهی الارب).[ قَ مِ ] (اِخ) آبشخوری است به بحرین. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قدام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر